درس شاگرد
سخت آشفته و غمگین بودم…*
* به خودم می گفتم:*
*بچه ها تنبل و بد اخلاقند*
...
*دست کم میگیرند*
*درس ومشق خود را…*
*باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم*
* و نخندم اصلا*
*تا بترسند از من*
*و حسابی ببرند…*
*خط کشی آوردم،*
*درهوا چرخاندم...*
* چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید*
*مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !*
ادامه نوشته
* به خودم می گفتم:*
*بچه ها تنبل و بد اخلاقند*
...
*دست کم میگیرند*
*درس ومشق خود را…*
*باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم*
* و نخندم اصلا*
*تا بترسند از من*
*و حسابی ببرند…*
*خط کشی آوردم،*
*درهوا چرخاندم...*
* چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید*
*مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !*
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۲/۰۲ ساعت 22:34 توسط مهناز یاوری
|