اسرار عشق
اسرار عشق
از خدا پرسیدند: ماه و خورشید چرا اینگونند؟
این یکی سرد و خَمُش، آن یکی داغ و پر از نور و عطش؟
این یکی در شب و نورش از آن، آن یکی شب برود جای نهان
پس خدا پاسخ گفت:
شب گناهش این بود، گوشه ای از نفس عشق نمایم را دید، پس به رسوایی بدان داغ زدم، زخم آن را دگران گفتند ماه،
روز هم جرعه ای از عشق گرفت،
لیک آن جرعه ننوشیدش باز.......زین سبب جرمش بیش داغش داغ
داغ روزش مهر است...داغی داغتر از داغ شب است
جرم روزش ، این بود
روز روشن، روز عریان، روز آگاه است از اسرار جان،
زین سبب جرم شبش کم باشد:
شب بُوَد ستار روز، شب بُوَد گیتی فروز، شب مَشد آگاه از اسرار روز
هرکه شد آگاه از اسرار جان
نیک داند متکی باشد بدان
چون اگر رازش ندارد در دهان
کیفر جرمش دهد دادار آن هفت آسمان
وی نکردش راز را در دل نهان
پس بر او انداخت خورشید دمان
شعر از کیارش فرزین